اندر حکایت ضعیف شدن چشمها
امیرعلی : مامانی عینک زدی کارتون ببینی؟ مامان آزی : بله مامان جان امیرعلی : منم می خوام کارتون ببینم ، ولی چشمام می بینه ، قطع نشده ... مامان آزی : چشمات چی نشده ؟ امیرعلی (ضمن نگاه دقیق به چشمای مامان آزی وتلاش برای یافتن توصیفی مناسب) : کوچولو نشده ... و پایان دیالوگ با توضیحات مامانی در خصوص ضعیف شدن چشم ها و لزوم عینک زدن ...






